تبلیغات
وبلاگ خبری صاعقه - حکایت ساخت مسجد جمکران
وبلاگ خبری صاعقه
صاعقه،هر روز با آخرین و بهترین اخبار

مرتبه
تاریخ : جمعه 19 آبان 1391
بسم الله الرحمن الرحیم 

شیخ فاضل ، حسن بن محمّد بن حسن قمى معاصر صدوق در تاریخ قم نقل كرده از كتاب (مونس الحزین فى معرفة الحق والیقین ) از مصنفات شیخ ابى جعفر محمّد بن بابویه قمى به این عبارت در باب بناى مسجد جمكران از قول حضرت امام مهدى علیه صلوات اللّه الرحمن كه سبب بناى مسجد مقدّس جمكران و عمارت آن به قول امام علیه السلام این بوده است كه شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمكرانى رحمه الله مى گوید كه : من شب سه شنبه هفدهم ماه مبارك رمضان سنه ثلث و تسعین در سراى خود خفته بودم كه ناگاه جماعتى مردم به در سراى من آمدند، نصفى از شب گذشته ؛ مرا بیدار كردند وگفتند: (برخیز! و طلب امام محمّد مهدى صاحب الزمان صلوات اللّه علیه را اجابت كن كه تو را مى خواند.) حسن گفت : من برخاستم به هم برآمدم و آماده شدم . گفتم : (بگذارید تا پیراهنم بپوشم .) آواز آمد كه : هو ما كان قمیصك . پیراهن به بر مكن كه از تو نیست ! دست فرا كردم و سراویل خود را بر گرفتم . آواز آمد كه : لیس ذلك منك ، فخذ سراویلك . یعنى آن سراویل كه برگفتى از تو نیست ، از آن خود برگیر! آن را انداختم و از خود برگرفتم و در پوشیدم و طلب كلید در سراى كردم . آواز آمد كه : الباب مفتوح . چون به در سراى آمدم ، جماعتى بزرگان را دیدم . سلام كردم . جواب دادند و ترحیب كردند. (یعنى مرحبا گفتند) مرا بیاوردند تا بدان جایگاه كه اكنون مسجد است ؛ چون نیك بنگریدم . تختى دیدم نهاده و فرشى نیكو بر آن تخت گسترده و بالشهاى نیكو نهاده و جوانى سى ساله بر آن تخت تكیه بر چهار بالش كرده و پیرى پیش او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن مى خواند و فزون از شصت مرد بر این زمین بر گرد او نماز مى كنند. بعضى جامه هاى سفید و بعضى جامه هاى سبز داشتند و آن پیر، حضرت خضر بود. پس آن پیر مرا نشاند و حضرت امام علیه السلام مرا به نام خود خواند و گفت : (برو و حسن مسلم را بگو كه تو چند سال است كه عمارت این زمین مى كنى و مى كارى و ما خراب مى كنیم و پنج سال است كه زراعت مى كنى و امسال دیگر باره باز گرفتى و عمارتش ‍ مى كنى ، رخصت نیست كه تو در این زمین ، دیگر باره زراعت كنى . باید هر انتفاع كه از این زمین برگرفته اى ، رد كنى تا بدین موضع ، مسجد بنا كنند و بگو این حسن مسلم را كه این زمین شریفى است و حق تعالى این زمین را از زمینهاى دیگر برگزیده است و شریف كرده و تو با زمین خود گرفتى و دو پسر جوان ، خداى عزّوجلّ از تو باز ستد و تو تنبیه نشدى و اگر نه چنین كنى آزار وى به تو رسد، آنچه تو آگاه نباشى .) حسن مثله گفت : (یا سیّدى و مولاى ! مرا در این نشانى باید كه جماعت سخن بى نشان و حجّت نشنوند و قول مرا مصدق ندارند.) گفت : انا سنعلم هناك . علامت ما اینجا بكنیم تا تصدیق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار. به نزدیك سیّد ابوالحسن رو و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را حاضر كند و انتفاع چند ساله كه گرفته است ، از او طلب كند و بستاند و به دیگران دهد تا بناى مسجد بنهند و باقى وجوه از رهق به ناحیه اردهال كه ملك ماست بیارد و مسجد را تمام كند و یك نیمه رهق را وقف كردیم بر این مسجد كه هرساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد بكنند. طریقه خواندن نماز تحیت مسجد جمكران و نماز امام زمان علیه السلام مردم را بگو تا رغبت بكنند بدین موضع و عزیز دارند و چهار ركعت نماز اینجا بگزارند: دو ركعت تحیت مسجد در هر ركعتى یك بار الحمد و هفت بار قل هو اللّه احد. و تسبیح ركوع و سجود هفت بار بگویند. و دو ركعت نماز امام صاحب الزمان علیه السلام بگزارند بر این نسق : چون فاتحه خواند به ایّاك نعبد وایّاك نستعین . رسد، صد بار بگوید و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند و در ركعت دوّم نیز به همین طریق بگزارد و تسبیح در ركوع و سجود، هفت بار بگوید و چون نماز تمام كرده باشد، تهلیل بگوید و تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام و چون از تسبیح فارغ شود، سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش ، صلوات اللّه علیهم بفرستد.) و این نقل از لفظ مبارك امام علیه السلام است كه : فمن صلیهما فكانّما صلّى فى البیت العتیق . یعنى هركه این دو ركعت نماز بگزارد، همچنین باشد كه دو ركعت نماز در كعبه گزارده باشد. حسن مثله جمكرانى گفت : من چون این سخن بشنیدم ، گفتم با خویشتن كه : (گویا این موضع است كه تو مى پندارى .) انّما هذا المسجد للامام صاحب الزمان . و اشارت بدان جوان كردم كه در چهاربالش نشسته بود. پس ، آن جوان به من اشارت كرد كه : (برو!) من بیامدم . چون پاره اى راه بیامدم ، دیگر باره مرا باز خواندند و گفتند: (بزى در گله جعفر كاشانى راعى است ، باید آن بز را بخرى ، اگر مردم ده ، بها نهند بخر و اگر نه ، تو از خاصه خود بدهى و آن بز را بیاورى و بدین موضع بكشى فردا شب . آنگاه روز هجدهم ماه مبارك رمضان گوشت آن بز را بر بیماران و كسى كه علّتى داشته باشد سخت ، انفاق كنى كه حق تعالى همه را شفا دهد و بز ابلق است و مویهاى بسیار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبى و چهار بر جانبى كذو الدرهم سیاه و سفید همچون درمها.) رفتم ، مرا دیگر باره بازگردانید و گفت : (هفتاد روز یا هفت روز ما اینجاییم .) اگر بر هفت روز حمل كنى ، دلیل كند بر شب قدر كه بیست و سیم است و اگر بر هفتاد حمل كنى ، شب بیست و پنجم ذى القعده بود و روز بزرگوار است . پس حسن مثله گفت : بیامدم تا خانه و همه شب در آن اندیشه بودم تا صبح اثر كرد. فرض بگزاردم و نزدیك على المنذر آمدم و آن احوال با وى بگفتم . او با من بیامد. رفتم بدان جایگاه كه مرا شب برده بودند. پس گفت : (باللّه !) نشان و علامتى كه امام علیه السلام مرا گفت ، یكى این است كه زنجیرها و میخها اینجا ظاهر است . پس به نزدیك سیّد ابوالحسن الرضا شدیم ، چون به در سراى وى رسیدیم ، خدم و حشم وى را دیدیم كه مرا گفتند: (از سحرگاه سیّد ابوالحسن در انتظار تو است . تو از جمكرانى ؟) گفتم : (بلى !) من در حال به درون رفتم و سلام و خدمت كردم ، جواب نیكو داد و اعزاز كرد مرا به تمكین نشاند و پیش از آنكه من حدیث كنم مرا گفت : اى حسن مثله ! من خفته بودم در خواب ، شخصى مرا گفت : (حسن مثله نام ، مردى از جمكران پیش تو آید بامداد، باید آنچه گوید سخن او را مصدّق دارى و بر قول او اعتماد كنى كه سخن او سخن ماست ؛ باید كه قول او را رد نگردانى .) از خواب بیدار شدم . تا این ساعت منتظر تو بودم . حسن مثله احوال را به شرح با وى بگفت . در حال بفرمود تا اسبها را زین برنهادند و بیرون آوردند و سوار شدند. چون به نزدیك ده رسیدند، جعفر راعى ، گله بر كنار راه داشت . حسن مثله در میان گله رفت و آن بز، از پس همه گوسفندان مى آمد، پیش حسن مثله دوید و او آن بز را گرفت كه به وى دهد و بز را بیاورد. جعفر راعى سوگند یاد كرد كه من هرگز این بز را ندیده ام و در گله من نبوده است ، الاّ امروز كه مى بینم و هرچند كه مى خواهم كه این بز را بگیرم ، میسر نمى شود و اكنون كه پیش آمد. پس بز را همچنان كه سیّد فرموده بود در آن جایگاه آوردند و بكشتند و سیّد بوالحسن الرضا بدین موضع آمدند و حسن مسلم را حاضر كردند و انتفاع از او بستند و وجوه رهق را بیاوردند و مسجد جمكران را به چوب بپوشانیدند و سیّد بوالحسن الرضا زنجیرها و میخها را به قم برد و در سراى خود گذاشت . همه بیماران و صاحب علتان مى رفتند و خود را در زنجیر مى مالیدند، خداى تعالى شفاى عاجل مى داد و خوش مى شدند. ابوالحسن محمّد بن حیدر گوید كه : به استفاضه شنیدم كه : (سیّد ابوالحسن الرضا مدفون است در موسویان به شهر قم و بعد از آن فرزندى از آن وى را بیمارى نازل شد و وى در خانه شد و سر صندوق را برداشتند زنجیرها و میخها را نیافتند.) 

ارسال توسط محمد امین زمانی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
با توجه به محتویات سایت،این سایت را چگونه ارزیابی میکنید؟






پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ

http://casino.us.org