تبلیغات
وبلاگ خبری صاعقه - مطالب مهر 1391
وبلاگ خبری صاعقه
صاعقه،هر روز با آخرین و بهترین اخبار

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1391

زیارتنامه امام جواد(ع) را بشنوید

متن زیارتنامه امام جواد(ع) به همراه فایل صوتی با صدای استاد فرهمند
در کتاب " مزار" سیّد ابن طاووس آمده است:
چون موسى بن جعفر علیهما السّلام را زیارت کردى،نزد قبر حضرت جواد (ع) می ایستى،و آن را می ‏بوسى و می گویى:

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَرَّ التَّقِیَّ الْإِمَامَ الْوَفِیَّ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نَجِیَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا سَفِیرَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا سِرَّ اللَّهِ [سِتْرَ اللَّهِ‏] السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ضِیَاءَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا سَنَاءَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا کَلِمَةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا رَحْمَةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النُّورُ السَّاطِعُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْبَدْرُ الطَّالِعُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الطَّیِّبُ مِنَ الطَّیِّبِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الطَّاهِرُ مِنَ الْمُطَهَّرِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْآیَةُ الْعُظْمَى السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْحُجَّةُ الْکُبْرَى السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُطَهَّرُ مِنَ الزَّلاتِ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُنَزَّهُ عَنِ الْمُعْضِلاتِ [الْمُعْظِلاتِ‏] السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَلِیُّ عَنْ نَقْصِ الْأَوْصَافِ،

سلام بر تو اى ابا جعفر محمّد بن على نیکوکار پرهیزگار،پیشواى وفادار،سلام بر تو اى خشنود از خدا و پاکیزه،سلام بر تو اى ولىّ خدا،سلام بر تو اى محرم راز خدا،سلام بر تو اى‏ سفیر خدا،سلام بر تو اى راز خدا،سلام بر تو اى روشنایى خدا،سلام بر تو اى تابش‏ خدا،سلام بر تو اى کلمه خدا،سلام بر تو اى رحمت خدا،سلام بر تو اى‏ نور درخشان،سلام بر تو اى ماه برآمده،سلام بر تو اى پاکزاد از پاکزادان‏ سلام بر تو اى پاک از پاکان،سلام بر تو اى نشانه بزرگتر،سلام بر بر تو اى حجّت اکبر،سلام بر تو اى پاک و پاکیزه از لغزشها،سلام بر تو اى‏ منزّه از دشواریها،سلام بر تو اى برتر از نقص اوصاف،

السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الرَّضِیُّ عِنْدَ الْأَشْرَافِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَمُودَ الدِّینِ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَلِیُّ اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ فِی أَرْضِهِ وَ أَنَّکَ جَنْبُ اللَّهِ وَ خِیَرَةُ اللَّهِ وَ مُسْتَوْدَعُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عِلْمِ الْأَنْبِیَاءِ وَ رُکْنُ الْإِیمَانِ وَ تَرْجُمَانُ الْقُرْآنِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مَنِ اتَّبَعَکَ عَلَى الْحَقِّ وَ الْهُدَى وَ أَنَّ مَنْ أَنْکَرَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْعَدَاوَةَ عَلَى الضَّلالَةِ وَ الرَّدَى أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْکَ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ السَّلامُ عَلَیْکَ مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ .

سلام بر تو اى پسندیده نزد مردم شرافتمند،سلام بر تو اى ستون دین،گواهى می دهم که تو ولىّ خدا و حجّت او در زمینش هستى،و تو مقرّب خدا و منتخب حق،و سپردگاه علم خدا،و پیامبران،و پایه ایمان،و ترجمان قرآنى،گواهى می دهم هرکه از تو پیروى کرد بر حق و هدایت است‏ و هرکه تو را انکار کرد و با تو از در دشمنى درآمد بر گمراهى و هلاکت است،به خدا و به تو،در دنیا و آخرت از آنان بیزارى می جویم،سلام بر تو تا هستم و تا شب و روز هست.



ارسال توسط محمد امین زمانی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391
سلام امام رضای عزیزم

امروز روز زیارتی مخصوص شماست.

امام رضای عزیزم هم برات نامه نوشتم و دادم همکارم انداخته تو ضریعت هم زنگ زدم به حرم مطهرت و صحبت کردم و شنیدی هم پیامک فرستادم به برنامه پابوس.هم اینکه خودت دردم رو میدونی.منو ببخش که ... یه بار دیگه ازتون میخوام جان مادرتون فاطمه زهرا و پسرتون امام جواد کمکم کنید.چی میشه من به آرزوم برسم و به زیارت خانه خدا بروم.

امروز روز زیارتی مخصوص شماست. فدای کبوتران حرمت بشوم همیشه به یاد من باش و من را تنها نزار

دوستت دارم.





ارسال توسط محمد امین زمانی
مرتبه
تاریخ : جمعه 14 مهر 1391

داستان ذیل در مورد شخصی است که عاشق دختر همسایشان شده است.او برای رسیدن به عشقش هر کاری می کند ولی نهایتا متوسل به درگاه امام زمان(عج) می شود و اخرش را هم که معلوم است....اما نکاتی بسیار تامل بر انگیز در این داستان وجود دارد.من جمله اینکه زیارت وجود مقدس حضرت می تواند نصیب هر کسی بشود (و این نیست که خاص عرفا یا خواص باشد) و ثانیابرای دیدار حضرت لازم نیست که حتما در خواست بسیار عارفانه ای داشته باشی.ظاهرا کیفیت درخواست مهم است نه نوع در خواست.اینکه هر چی می خواهی را خالصانه طلب کنی.در هر صورت این داستان را با دقت مطالعه کنید.



عالم ثقه شیخ باقر کاظمی مجاور در نجف حدیث کرد که در نجف اشرف مرد مومنی بود که او را شیخ محمد حسن سریره مینامیدند . او در سلک اهل علم و مرد با صداقتی بود . بیمار بود و در نهایت تنگدستی و فقر و احتیاج زندگی می کرد. حتی قوت و غذای یومیه خود را نداشت و بیش تر اوقات به خارج نجف در بیابان نزد اعراف اطراف نجف می رفت تا این که قُوت و آذوقه ای برای خود تهیه کند امّا آنچه به دست می آورد او را کفایت نمیکرد . با همین حال, سخت دوست داشت با دختری از اهل نجف ازدواج کند که عاشق او شده بود و او را از خانواده اش خواستگاری کرده بود اما فامیل های آن زن به سبب فقر و تهیدستی شیخ به او جواب مثبت نداده بودند و او از جهت این ابتلا در همّ و غمّ شدید بود .


هنگامی که تهی دستی و بیماری او شدت یافت و از ازدواج با آن زن مایوس شد تصمیم گرفت چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه برود تا بلکه حصرت صاحب الامر عجل اللّه فرجه را از ناحیه ای که نمی داند ببیند و مراد خود از او بگیرد .

شیخ باقر میگوید : شیخ محمد گفت : من چهل شب چهارشنبه مواظبت کردم بر رفتن به مسجد کوفه ! هنگامی که شب آخر فرا رسید شب زمستانی و تاریکی بود و باد تندی می وزید و کمی هم باران می بارید و من هم در دکّه های درب ورودی مسجد کوفه یعنی دکّه شرقی مقابل در اول که هنگام ورود به مسجد طرف چپ است نشسته بودم و نمی توانستم به سبب خونی که در اثر سرفه از سینه ام می آمد به داخل مسجد بروم و با من هم چیزی نبود که خود را از سرما حفظ کنم و این وضعیت سینه ام را تنگ کرده و بر غم و غصه من شدت بخشیده و دنیا در چشمم تیره شده بود و با خود فکر می کردم که این 39 شب ا پایان گرفت و این آخرین شب است و من کسی را ندیدم و چیزی هم بر من ظاهر نشد و من گرفتار این سختی عظیم هستم و این همه سختی و مشقت و ترس را در این چهل شب تحمل کردم که از نجف به مسجد کوفه آمدم و حاصل آن یاس و ناامیدی از ملاقات و برآورده شدن حاجاتم بود .

در این اثناء که در اندیشه بودم و کسی در مسجد نبود آتشی روشن کردم تا قهوه ای را که از نجف با خود آورده بودم گرم کنم . زیرا عادت به آن داشتم و نمیتوانستم آن را ترک کنم و قهوه هم بسیار کم بود . ناگهان شخصی را دیدم که از ناحیه در اول, به سوی من می آمد .

هنگامی که او را از دور مشاهده کردم ناراحت شدم و با خود گفتم این عرب بیابانی از اطراف مسجد نزد من آمده است تا قهوه مرا بنوشد و من بدون قهوه در این شب تاریک بمانم و این امر هم بر اندوه من اضافه کرد . در این بین که من در اندیشه بودم او نزدیک من آمد و به من به اسم سلام کرد و در برابرم نشست و من در تعجب شدم از این که او اسم مرا می داند و گمان کردم از اعراب اطراف نجف است که من نزد او می روم .

از او سوال کردم از کدام قبیله هستی ؟ فرمود : از بعضی از آنها . من شروع کردم به شمردن طوایف اعراب اطراف نجف . او در پاسخ جواب می داد : نه !! و من هر طایفه ای را ذکر می کردم او می فرمود : از آنها نیستم . این امر مرا خشمگین کرد و به او گفتم آری تو از طریطره هستی و این را به صورت استهزا گفتم و این لفظی است که معنی ندارد . او از سخن من تبسّم کرد و فرمود : چیزی بر تو نیست که من از کجا باشم اما چه چیز سبب شده که تو به اینجا آمده ای ؟

من به او گفتم : برای چه سوال می کنی ؟ فرمود : ضرری به تو نمی رسد اگر ما را خبر کنی . من از حسن اخلاق و شیرینی طبع و گفتار او تعجب کردم و دلم میل به او پیدا کرد و او هر مقدار سخن می گفت محبت من به او زیادتر می گشت . برای او سیگار از تتن درست کردم و به او دادم فرمود : تو بکش من نمی کشم . در فنجان برای او قهوه ریختم و به او دادم او گرفت و کمی از آن نوشید و باقی را به من داد و فرمود : تو آن را بنوش . من آن گرفتم و نوشیدم و تعجب کردم که او تمام فنجان را ننوشیده بود اما محبت من هر آن به او زیاد می شد . به او گفتم : ای برادر ! خداوند تو را در این شب به سوی من فرستاده تا انیس من باشی .

آیا با من نمی آیی که نزد قبر مسلم(ع) برویم و آنجا بنشینیم و با یکدیگر صحبت کنیم ؟ فرمود : با تو می آیم اما جریان خودت را بگو . به او گفتم . من واقع را برای شما می گویم . من در نهایت فقر و نیازمندی هستم از آن وقتی که خود را شناختم و با این فقر مبتلا به سرفه هستم و سال هاست که خون از سینه ام بیرون می آید و معالجه آن را نمی دانم و به دختری از اهل محلّه مان در نجف اشرف تعلق خاطر پیدا کرده ام و به سبب تنگدستی میسر نشده است که او را بگیرم .گروهی از دوستان مرا مغرور کردند و به من گفتند : در حوایج خود قصد کن صاحب الزمان(ع) را ! و چهل شب چهارشنبه در مسجد کوفه بیتوته نما که او را خواهی دید و حاجت تو را برآورده سازد و این آخرین شب از چهل شب است و من در این شب چیزی ندیدم و در این شب ها من تحمل مشقت های زیادی کردم و این سبب آمدن من و این خواسته ها و حوائج من می باشد .

آن شخص در حالی که من غافل بودم و توجه نداشتم به من فرمود : اما سینه ات خوب شد و اما آن زن را به زودی می گیری و اما تهی دستی و فقر تو باقی می ماند تا از دنیا بروی و من هیچ توجه به این سخنان نداشتم . به او گفتم : به کنار قبر مسلم نمی روی ؟ فرمود : برخیز . برخاستم و متوجه جلوی خود بودم . هنگامی که وارد زمین مسجد شدم به من فرمود : آیا نماز تحیت مسجد نمی خوانی ؟ گفتم : چرا می خوانم . سپس او نزدیک شاخص که در مسجد است ایستاد و من هم پشت سر او به فاصله ایستادم و تکبیرة الاحرام گفته مشغول قرائت سوره فاتحه شدم .

من مشغول نماز بودم و سوره حمد را می خواندم . او نیز فاتحه را قرائت می نمود اما من قرائت احدی را همانند او از زیبایی نشنیده بودم . در آن هنگام با خود گفتم : شاید این شخص صاحب الزمان(ع) باشد و یاد سخنان او افتادم که دلالت بر آن میکرد . هنگامی که این مطلب در دلم خطور کرد, آن بزرگوار در حال نماز بود . ناگهان نور عظیمی او را احاطه کرد که دیگر شخص آن بزرگوار را به سبب آن نور نمی دیدم اما او همچنان نماز می خواند و من صدای او را می شنیدم . بدنم به لرزه افتاد و از ترس نمیتوانستم نماز را قطع کنم . پس نماز را به صورتی که بود تمام کردم و نور از سطح زمین به بالا متوجه شد و من ندبه و گریه می کردم و از سوء ادبم با او در مسجد معذرت خواهی می نمودم. به او گفتم : شما صادق الوعد هستید و مرا وعده دادید که با من نزد قبر مسلم برویم در آن هنگام که با آن نور تکلم می گفتم دیدم آن نور متوجه به حرم مسلم شد که من هم متابعت کردم . آن نور داخل حرم شد و در بالای قُبّه قرار گرفت و همچنان بود و من گریه و ندبه می کردم تا فجر دمید و آن نور عروج کرد .

هنگامی که صبح شد متوجه قول او شدم که فرمود : سینه ات خوب شد . دیدم سینه ام صحیح و سالم است و دیگر سرفه نمی کنم و یک هفته بیش نگذشت که خداوند گرفتن آن زن همسایه را اسان کرد و از جایی که گمان نمی کردم فراهم شد. اما فقر و تهیدستی ام همچنان باقی ماند چنان که حضرت صاحب صلوات اللّه و سلامه علیه و علی آبائه الطاهرین خبر داده بود .



ارسال توسط ملیحه باغشاهی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1391
حج گردهمائی زائرین خانه خدا با رنگ و زبان ها و فرهنگ های مختلف که در کنار هم با جامه ای سفید و یک رنگ ندای لا اله الا الله را طنین انداز می کنند و مانند دریایی مواج گرد خانه خدا می گردند پس زائر خانه خدا باید تلاش کند بیشترین بهره را از آن نصیب خود کند چون بنا به روایات ثواب زیارت خانه خدا تا زمانی که زائر مرتکب گناه نشود ادامه خواهد داشت و از آن بهره مند خواهد بود و حج بهترین جا برای ارتباط با صاحب خانه است .

حج تطهیر وجود در اقیانوس هستی است شرک ستیزی و وحدت جویی است ،پالایش وجود و شست و شوی جان و روان در باران رحمت الهی است و گسستن زنجیرهای وابستگی ؛اگر به احکام حج خوب توجه کنیم حج پالایش نفس از همه آسیب های روانی و اجتماعی و غلبه بر کشش های نفسانی است و حاجی کسی است که هواهای نفسانی کنار گذاشته و خودنمائی و برتری جویی ندارد و عبدی صالح و آزاده ،حلیم و امین در خانه و اجتماع است .

حاجی مظهر مقاومت در برابر طوفان های سرکش نفس ،تفسیر صداقت ،تجسم گذشت و تجلی صفا و مروت است و مهمترین دست آورد حج شناساندن معارف بلند شیعه به مسلمانان و صدوراسلام به جهان به جای اعمال ظاهری و بدون روح و تزریق این فضای معنوی حاصله از حج به بدنه جامعه خودمان در بازگشت حجاج از مکه است.


نکات قابل توجه حج

طواف : هنگام طواف به اطرافیان خود فشار نیاورید. اگر چیزی از دست‌تان افتاد، برای برداشتن آن به خودتان زحمت ندهید، چون ممکن است سر خودتان هم بلایی بیاید.

سعی صفا و مروه : در سعی صفا و مروه، باید هروله کنید، یعنی چیزی بین راه رفتن و دویدن. پس بی‌خود هُل نزنید. احتیاط باعث می‌شود پایتان در این راهروهای سنگ‌فرش‌شده پیچ نخورد، مشکلی که گاهی تا نزدیک به 200 نفر از حاجیان ایرانی را گرفتار خود کرده است.

پیاده تا جمرات: درست است که گفته‌اند اینجا وادی مقدس است و «فاخلع نعلیک»، اما برای این مرحله که چیزی حدود 6 تا 7 کیلومتر را باید پیاده بروید، دمپایی و کفش مناسبی همراه‌تان باشد که کف صاف نداشته باشد که لیز بخورید و راه رفتن با آن هم راحت باشد. در ضمن طوری نباشد که در آن عرق کنید.
کوهی سر در آسمان

مکه شهر کوه‌ها و صخره‌هاست. به همین خاطر جا به جای آن را می‌بینی که بین دو تا کوچه هم، پله برقی گذاشته‌اند.

به حاجیان مسن یا آنها که عادت به استفاده از این پله‌ها را ندارند،‌ توصیه می‌کنیم موقع استفاده حواس‌شان را خوب جمع کنند، چون هر سال، تعدادی از حاجیان، موقع استفاده از این پله‌ها دچار سانحه شده اند.

اگر این توفیق نصیب‌تان شد که به زیارت اولین تجلی وحی، یعنی غار حرا بروید، هول نشوید و دست و پای‌تان را گم نکنید. بالا رفتن از این کوه، کار هر کسی نیست. احتمال سقوط از کوه، به هر حال وجود دارد، همان طور که در سال‌های گذشته، هم برای زائران ایرانی و هم برای زائران کشورهای دیگر این اتفاق افتاده است.

کفش مناسب بپوشید تا سُر نخورید و حواستان باشد که پای‌تان را کجا می‌گذارید. مراقب ریزش سنگ هم از زیر پایتان باشید، چون احتمالا روی سر زائر پایین‌دست‌تان خواهد خورد.
سفره‌های آسمانی

چه کسی گفته که اینجا فقط باید به فکر خوراک معنوی بود و دیگر اهمیت ندارد چه خوردی و چه نخوردی؟ در این سفر، به خصوص کسانی که بیماری خاصی دارند، باید مراقب غذا خوردن‌شان باشند. کاروان‌های ایرانی، آشپزخانه‌های مرکزی و خاص خود را دارند و طبق گفته مسئولان بهداشتی حج، همه ساله از متخصصان تغذیه دعوت می‌شود تا برنامه غذایی سالمی را برای حاجیان تهیه کنند.

همچنین آشپزخانه‌ها موظفند برای افرادی که بیماری خاص دارند، طبق دستور پزشک و کارشناس تغذیه، غذای رژیمی خاص تهیه کنند، مثل دیابتی‌ها، کسانی که چربی یا فشار خون بالا یا مشکل کلیوی دارند.

اگر شما هم از این دسته هستید، هم از این امکانات استفاده کنید و هم خودتان مراقب این که چه چیزی باید بخورید و چه چیزی نخورید، باشید، چون بیشتر از این که کسی به فکر برنامه‌ریزی برای تغذیه شما باشد، این خود شما هستید که باید رعایت پرهیزهای غذایی‌تان را بکنید.
حادثه خبر نمی‌کند

حوادث زیادی در سال‌های اخیر در عربستان و در ایام پُرازدحام حج تمتع اتفاق افتاده که بعضی از آنها را همه به یاد داریم، مثلا چند سال پیش، در رمی جمرات، 244 نفر زیر دست و پا ماندند و جان خودشان را از دست دادند.
سنگ کوچک برای رمی جمرات

البته با ساخت و سازهایی که در محدوده منازل شیطان انجام شده، و 2 طبقه شدن آن، احتمال این ازدحام بیش از حد، تا حدود زیادی از بین رفته، اما بیشتر از همه خودتان باید مراقب زیر دست و پا نماندن باشید.

سنگ‌هایی را هم که برای پرتاب کردن به سمت شیطان انتخاب می‌کنید، برای سلامت حاجیان دیگر مهم است؛

مثلا فرض کنید این سنگ احتمال دارد به سر حاجی دیگری بخورد، طوری که گاهی گزارش شده تا 375 سنگ، اشتباهی، فقط به سر حاجیان ایرانی خورده!


ارسال توسط محمد امین زمانی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
با توجه به محتویات سایت،این سایت را چگونه ارزیابی میکنید؟






پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ

http://casino.us.org